|
1-سه نفر ميخواستن حكم بازي كنن، يك پا كم داشتن. يكيشون ميگه: اصغرجون قربون دستت، ببين كسي رو سر كوچه گير مياري؟ اصغر از پنجره يك نگاه ميندازه تو كوچه، ميبينه يك بابايي واستاده سر چهار راه، دستش رو هم كرده تو جيب شلوارش، داره واسه خودش سوت ميزنه. اصغر از همون بالا داد ميزنه: آقا! بازي ميكني؟!! يارو هول ميشه، ميگه: نه به خدا، دارم تنمو ميخارونم!!! (فرستنده: امير 22)
2-تركه ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!! (فرستنده: م.م)
3-به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش! (فرستنده: م.م)
4-تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالي بكنيم!! (فرستنده: فرشاد كسمخ)
5-قزوينيه كنار دريا واستاده بوده، ميبينه يك بچهه داره پشتشو ميخارونه. ميگه: بالامجان، خوردهكاري هم قبول ميكنيم ها!! (فرستنده: مملي )
6- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره. تركه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!! (فرستنده: جمشيد)
7- تركه ميره تو يك قهوه خونه تو تهران، ميبينه يك بدبختي افتاده رو زمين، 6 تا قمه هم تو شيكمشه! از يكي ميپرسه: ببخشيد، اين چيكار كرده بوده؟ يارو ميگه: گنده گوزي كرده بود! بعد از دو هفته تركه ميزنه شيكم يك بدبختي رو تو تبريز سفره ميكنه! بازپرسه ازش ميپرسه: بابا مگه اين بدبخت چيكارت كرده بود؟ تركه ميگه: جناب سروان،گوز گنده داده بود!!! (فرستنده: جمشيد)
(اينم دو تا ر.پ.ت،كه بشه 10 تا!)
8-(ر.پ.ت.) تو ماه رمضون قزوينيه يه بچه خوشگل گذاشته بوده جلو دوچرخش داشته خوش و خندان ميرفته. رفيقش بهش ميگه: اصغر! بالام جان بيخيال، ماه رمضونه! قزوينيه ميگه: خودم ميدونم بالام جان! منم اينو برا افطار ميبرم!!!
9-(ر.پ.ت.) - تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره ميگه: عزيزم تو تو چه فكري هستي؟ دختره مياد خيلي با احساس بازي در بياره، ميگه : تو همون فكري كه توهستي، عزيزم! تركه ميگه : اِاِه.. ! نكنه تو هم ميخواي منو بكني؟!!!
|