تبليغاتX
((((''' jok va aks va sms''''))))
bombastfa and p30temp
  صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | اضافه كردن به علاقمندي ها | خانگي سازي | ذخيره صفحه | لينك آر اس اس| طراح قالب  
موضوعات
 
آرشيو ماهيانه
مهر 1388
تیر 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
 
لينک دوستان
 
آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


تبليغات


p30temp.com


افسوس

 

افسوس

وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد.

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمی كرد.

آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت" : متشكرم" و گونه من رو بوسيد.

می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم.

تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه مي كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس،خواست بره كه بخوابه، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم " و گونه من رو بوسيد.

 می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمی خواد بامن بياد".

من با كسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني هيچ كدوممون براي مراسمي همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر وبرادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، كنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فكر نمي كرد و من اين رو می دونستم، به من گفت: "متشكرم، شب خيلي خوبي داشتيم" ، و گونه منو بوسيد.                                      

 ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد، و من اينو می دونستم، قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشكرم و گونه منو بوسيد.                            

 می خوام بهش بگم ، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي كليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت : تو اومدي؟ "متشكرم"                                                                                                                           ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم که دختري كه من رو داداشي خودشمی دونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفرداره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته.

اين چيزي هست كه اون نوشته بود:

"تمام توجهم به اون بود. آرزو می كردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمی دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره."

اي كاش اين كار رو كرده بودم ... با خودم فكر مي كردم و گريه! . .

نوشته شده توسط محمد_گ در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 2:39  

  

جک و اس ام اس

دکتر شريعتی می گويد دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با يک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده) بين پسر و دختر بطور غريزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گيرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اينچنین عشقی است.- شيفتگی و دلباختگی

 

loo3.com ماهي شده بود باورش, تور اگه بندازن سرش ,ميشه عروس ماهيا,شاه ماهي ميشه همسرش,ماهيه باورش نبود ,تور اگه بندازن سرش ,نگاه گرم ماهيگير ميشه نگاه آخرش

 

یه چیزی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان................... اندازه دنیا دوست دارم

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

 

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

 

www.loo3.com آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

 

www.loo3.com به روز معلم از شاگردش مي پرسه 4 تا از اعضاي بدنت رو نام ببر شا گرد مي گه: معده . روده. مري . مر يم معلم مي پرسه مريم ديگه كجاست؟ شاگرد مي گه :مريم جگرمه ....!

 

 قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود

 

 نفرین2007 باباهابه پسرها: بنزینم رو حلالت نمیکنم

 

نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...... فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است ......» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست .... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه ..... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن ... اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد

نوشته شده توسط محمد_گ در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 0:45  

  

اس ام اس

.com عشق یعنی :چون خورشید،تابیدن بر شب های دوست وچون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست.

 

می خواستم تا صبح برات مثل شمع بسوزم ولی نامرد ادیسون برق رو اهتراع کرد

 

اگر د یدی تو را کردم فراموش / بدان رفتم حمام ماندم زیر دوش

 

 اسمون رو ستاره زيبا ميكنه و باغ رو گلها زيبا ميكنه عشق رو محبت زيبا ميكنه و تو رو جراحي دماغت!!!!

 

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

 

دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ.دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تودر حق ديگران چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع ، دلت را سردر نماز .چشمت در خانه ي دوست

 

زندگي مثل بستني مي ماند، اگر نخوري اب مي شود . پس بخور و از شيريني ان لذت ببر

 

 

نوشته شده توسط محمد_گ در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 0:38  

  

تولدت مبارک p30aks

وبلاگ پی سی عکس (p30aks) یک ساله شد

(این روز رو به تمام علاقه مندان این وبلاگ تبریک میگم)

 

نوشته شده توسط محمد_گ در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 0:57  

  

عکس یانگوم

نوشته شده توسط محمد_گ در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 23:40  

  

مطالب پيشين

جک های خزه ورزشی
خواندنی
یک داستان خنده دار
دزدی و قدیمی
مخصوص نظر دادن شما در مورد وبلاگ
یه پوست جدید و جالب




اخبار wow


مررررگ
شعر عاشقانه


درباره


مدیر وبلاگ

پيوندهاي روزانه

تمام لينکها

 
پشتيبان

پی سی تمپ